امروز امتحانمو دادم و اومدم یکم بخوابم

الهه زنگ زد 

+الوووو پاشو من کلاسم۶ تمومه بزن بریم بیرون.

منم اولش غر زدم که بذار بخوابم ولی چاره ای نیست،مگه میشه استاد جانم امر کنند من بگم نه؟!

ممکنه تو باشگاه تلافیشو سرم در بیاره خب😁

خلاصه زدیم بیرون

از سر چهارراه نقاشی پیاده انداختیم تو چهارباغ خواجو و از اونجا صااااف تا نظر و حکیم نظامی پیاده رفتیم....

کلی گفتیم و خندیدیم و عکس گرفتیم و حال کردیم...

یکم یه جاهایی خطرناک میشد اوضاع ولی ترسی نبود وقتی دوتا رزمی کار که یکیشون هم استااااادبنده هست باهمن،دیگه جای ترسی نیست...

رفتیم و‌رفتیم تا خسته شدیم...

عاشق این رفتن ها ام که بریم و بریم تا خسته بشیم...

خیلی خوب بود

خییییلییییی.....