رفته بودم امتحان بدم 
وقتی از دانشگاه برگشتم دیدم مامان گرامی لحاف و روتختی و روغیره رو انداخته ماشین و دفتری که من مسائل یکم خصوصی رو توش مینویسم رو دیده...
اومدن بهش میگم مامان شما دست زدی به دفترم؟
گفت کدوم دفتر؟
گفتم مامان خانوم نزن زیرش من گذاشته بودمش زیرتشک روی تخت
خندید گفت نههه‍
گفتم چراااا
خلاصه اینکه گفتم خوندیش؟
گفت نه مگه من مثل شمافضولم؟؟؟
من گفتم مامان خوندیش دیگه...
گفت نه...
خلاصه اینکه مطلب خاصی توش نبود فقط تخلیه ذهنیم بود ولی خب خونده یا نخونده رو نمیدونم
نتیجه گرفتم همین وبلاگمو نگه دارم برای نوشتن ...خیلی امن تر و مطمئن تره😂😂😂😂
جالبش اینه که من خودمم یادم رفته بود اون دفتروکجا گذاشتم😂😂😂