🌹نـــامـــیـــرا🌹

درانتظار220امین روز

خواب

  • ۱۱:۵۵

من یادندارم یه بارمثل آدم خواب دیده باشم...آخه این چه وضعشه؟؟

گاهی خواب میبینم که دارم خواب میبینم...ینی سه بعدی خواب میبینم..تازه توخوابمم ازخواب میپرم ...من نمیدونم این روح من چرااینقدرسرگردانه و بیکاره....البته بماندکه بعضی ازخواب هایی که میبینم درعین رویابودن معرسکت ولذت می بردم ازشون...برعکس خواب هایی هم بودن که هیچ لذتی برام نداشت حتی یباربه معنای واقعی کابوس دیدم😐

  • ۳۰

هوای عالی...

  • ۱۰:۳۵

خب تعریف من ازهوای عالی هواییه که سررررده سردباشه...هوایی که توش برف بباره و بعدش بارون بیادواونوبشوره و خیابون هاروبهم بریزه و ازدهان همه بخاربیرون بیادو اگزوزماشینهاهم بخار خارج بشه...وای وقتی بهش فکرمیکنم دلم آب میشه...منم وقتی همچین هوایی رومیبینم دلم میخوادشالوکلاه کنم برم بیرون و توخیابونای سردولیزقدم بزنم...کاش زودتراینجوری بشه که من برم ...البته الان هوا سرده خیلیااااا...ولی خب نه به اندازه ای که توصیف کردم...اصلاچندوقته تصمیم به پیاده روی صبحگاهی گرفتم...که صبح زودازخونه بزنم بیرون و برم قدم بزنم.این کاربرام لذت بخش و خیلی آرامش بخشه....درمقابلش هم ازهوای گرم و گرمای تابستون خییییلی متنفرم...اونقدرمتنفرکه اگردست من بودهوای گرموکلاازروی زمین برمیداشتم که خداروشکردستم نیس وگرنه قانون طبیعتوبهم میریختم....😁

خدایاشکرت بخاطراین همه نعمت و محبتی که به مامیدی....خدایاخیلی مرسی.....

  • ۱۷

تلنگر!!!

  • ۱۴:۵۹
جدیدابع این نتیجه رسیدم که بایداززندگیم بهترین استفاده روببرم...هرکسی این بهترین براش فرق داره..مثلایکی ازاینکه بره توی کافه نزدیک خونشون و کتاب بخونه لذت میبره..یکی ازاینکه پیاده روی عصرگاهی داشته باشه لذت میبره..یکی ازخوردن یه فنجون نوشیدنی گرم کنارپنجره حباب گرفته زمستونی لذت میبره..یکی هم برعکس اون ازخوردن نوشیدنی سردکنارپنجره حباب گرفته زمستونی لذت میبره...مهم لذت بردنه...مهم شادبودنه..مهم استفاده کردن ازفکروذهن و انسانیته...زندگی بعضی انسانهاباحیوانات هیچ فرقی نداره...صبح هاطبق عادت بلندمیشن و گوشیشونوچک میکنن و صبحانه میخورنومیرن دوباره سرگوشیشون و انلاینن بی مهاباوبی دلیل..تاکی؟مگه قراره ماهاچقدرزندگی کنیم که اینجوری گندمیزنیم به زندگیمون....بایدزندگی کردوبایدلذت برد...بایدکشف کرد بایدفهمیدبایدعشق ورزید..اصلااگرانسان عاشق نباشه انسان نیست...انسان بایدعاشق انسان بودن باشه..بایدعاشق عشق باشه بایدعاشق زندگی باشه بایدعاشق مشکلات باشه بایدعاشق خوبی ها و بدی ها باشه...عشق معجزه میکنه...من ادمیم که همیشه و درهرشرایطی باعشق زندگی میکنم..داستان زندگیم خیلی بده شایدبگیدمن چه دل شادو خجسته ای دارم اما نه منم دردومشکل دارم خیلی بیشترازسنمواونچه که فکرشوبکنید اما عاشق همه اینهام  این عشقم معجزه کرده و قویم کرده...نمیخام زندگیم به بتالت بگذره میخام زندگی کنم....شماهم اراده کنید و بخوایدکه زندگی کنید....
  • ۲۷

بهم ریخته ام....

  • ۱۴:۴۴

ازدیشب که پام اینجوری شده دیگه نمیتونم بشینم همش باید درازبکشموپاموبزارم روی یه بالشت و زل بزنم به دیواار..درسام مونده حس میکنم همینجورشم عقبم...صب تاشب توخونه و بیکار خیلی اعصاب ادموخوردمیکنه...سمت کتابامم که میرم چون میتونم پشت میزم بشینم و طبق عادتم عمل کنم تمرکزندارم...دلم نمیخادکنکورم دوباره خراب بشه امانمیدونم چرااین اتفاق برای من بایدبیوفته اخه...خب البته شایدم حکمت خدابوده که من پله رو نبینموبخورم زمین...نمیدونم..هرچی که هست خیلی منوبهم ریخته...نمیخام درسام عقب بیوفته بایدزودخوب بشم...

  • ۳۱

بدترین اتفاق ممکن!!

  • ۰۸:۵۴

من الان و توی همین لحظه ممکنه بدترین اتفاق زندگیم رخ بده و همه چیوکااااملاعوض بشه...ومن هیچوقت نمیزارم این اتفاق آیندموخراب کنه...نمیزارم روحیه خواهرموخراب کنه...این اتفاق چه بیوفته چه نیوفته نمیزارم خرابم کنه..محکم می ایستم و ازخودم و ازایندم و ازخواهرموایندش دفاع میکنم...من جلوی امتحانای خداکم نمیارم فقط به خودش توکل دارم و ازش میخام اونچه که به صلاحمون برامون رقم بخوره...خدایاکمکم کن توی این طوفان زنده وسالم بیرون بیام...شرایط خیلی افتضاحه و من تنهام توی دنیای انسانی....خدایاکمکم کن....

  • ۲۶

دوباره پام 😢

  • ۲۳:۴۰

حدوداسه ماه پیش روی زمین صاف خداداشتم راه میرفتم توی خونه که یهوپای چپم پیچ خوردوکلی دردگرفت ومن رفتم بیمارستان وفهمیدم تاندونام کش اونده وباید2هفته گچ بشه...منم فقط فش و لعنت به خودم میدادم چون ممتنفرم ازاینکه پای رفتن به جایی یاانجام دادن کاریونداشته باشم..کلاادمی نیستم ک یه جابشینم...خلاصه من بعداز4روزپاهاموبازکردم درحالی ک باید2هفته اتل میبود..تااینکه امروزیهوپله جلوپاموندیدم وخورن زمین وایندفعه پای راستم پیچ خوردوکلی دردگرفت وراهی بیمارستان شدم وبازهم ایندفعه تاندونام کش اوده...دکتره وقتی فهمیدسه ماه پیش اون یکی پامم اینجوری شده متعجب پرسیدچجوری راه میری؟؟؟؟چشمات ضعیفه؟

منم گفتم نه اصلا..من کلاروی زمین صاف خداهم راه برم پام میپیچه...خلاصه پاموتازیرزانواتل بستم....الان دردمیکنه نمیتونم درست راه برم ازهمه بدتراینه که بایدنشسته نمازبخونم وضومم جبیره میشه و من جونم درمیاد..خدایااسونش کن برام....دوباره یه هفته دیگه بایداتل باشه پام....من پس فردااینوبازمیکنممم😢😢😢

  • ۲۲

نبش قبر!!!

  • ۲۲:۱۲


آدم هایی هم هستند که اشتباهاتشان را مدام تکرار می کنند. یک مرض و دردی در مغزشان هست که اجازه نمیدهد بفهمند این داستانی که برای زندگیشان انتخاب کرده اند نتیجه ندارد...

با سرعت عجیبی تمام آدم های گذشته ام به زندگی ام برگشته اند ، با سرعت عجیبی دلم می خواهد مدام در گوش خودم بزنم و به خودم بگویم این آدم ها را تمام کن لعنتی...

گذشته رانبش قبرنکنیم.....

  • ۱۵

خدایکی آجیمم یکی💜

  • ۲۳:۱۲


تازگیافهمیدم خواهرموخعلی بیشترازون چیزی که فکرمیکردم دوستش دارم و متاسفانه چندوقته ازش غافل شدم..کمترباهاش حرف میزنم دردودلاشوگوش میدم..بچه فرضش میکنم درحالی که عقلش شایدازمن که بزرگترم بیشترکارمیده...تازگیافهمیدم شایددلیل  نفس کشیدنم خواهرمه...عاشق وقتیم که خوابه..دلم میخادبخورمش..اما خب معمولاهمش دعوامیکنم باهاشوسربه سرهم میزاریم و بحث داریم...زندگیم قشنگه به شرطی که اجیم توش باشه..هواخوبه به شرطی که اجیم توش نفس بکشه..خدایاشکررت اجی بهم دادی...شایدبخندین اماوقتی سارابه دنیااومدمن تازه ازمدرسه اومده بودم خونه که دیدم بابام باخوشحالی تمام(یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین)مثل این دخترندیده هاواجاق کوراکه تازه اجاقشون روشن شده بالب پرازخنده نشسته ومنتظرمن که بیاموببرتم بیمارستان اجیموببینم..من وقتی رسیدم گفتم مامان نی نی اورد؟بابام گف اره ی اجی خوشکل عین ماه اورده برات...من تاشنیدم اجیه جیغ زدموگفتم نمیخاااام من داداش میخام بروبه خداپسش بده برام داداش بیار...اون روزمن خیلی کوچیک بودموعاشق داداش بودم ..حتی بیمارستانم ملاقات مامانم نرفتم باهاش قهرکردم..اما بابام سرازپانمیشناخت درست مثل وقتی که من بدنیااومدم...خلاصه گذشت و بزرگ شدیم واجیم بزرگترشد...الان فهمیدم که چقدرخوب شدکه خدابهم اجی داد..خداروهم شکرمیکنم که این فرشته کوچولوروبهم داده...خدایاشکرت بخاطرآبجی کوچیکه...خیلی عاشقتم ابجی❤

  • ۳۰

جایی که الان هستم...

  • ۲۲:۰۶

قبلازیادبرای زندکیم وافرادزندگیم احترام قایل نبودم وشایدم حتی نمیدیدمشون اماحالادارم به این فکرمیکنم که شایدبیخودی قشنگترین روزای عمرموخراب کردم..روزایی که میتونستم بهترین استفاده روازشون ببرموبرای خودم خاطره بسازموباخنده بهشون فکرکنم...به این نتیجه رسیدم گذشتموخراب کردم...شایداگرمنطقی بودم جایی که الان هستم نبودم..ازالانم ناراضی نیستم اما خب ماادماهمیشه میخایم همه چیز رو زود بفهمیم...غافل ازاینکه حکمت خداهمیشه قابل درک نیست...اینجایی که الان هستم تصمیم دارم بجای حسرت گذشته وزندگی توی گذشته توی حال زندگی کنمومنتظراینده ای باشم که براش دارم زحمت میکشم..من مطمینم همین روزابه ارزوهام میرسم..رضای خداو خودموخانوادمومیگیرم....مطمینم روزی ازهمین جادادمیزنم که خدایادیدی شد..دیدی هواموداشتی و شد.....دیدی خاستموشد...خدایاحکمتتوشکر...سعی کنیدخودتون ازخودتون راض یاشید...زندگیتونوالکی خراب نکنید..بخدا زندگی یه نعمته براش ارزش قایل بشید..براش تلاش کنید

پ ن:گاهی ممکنه شکست بخوریموازخداگله کنیموبگیم چرانشد..امابنظرم بجای گله تامل کنیم که شایدحکمتی توی کاربوده ونشده وشایدخدانخاسته....

  • ۱۴

بازندگی خوب رفتارکنیم

  • ۲۳:۵۴

زندگی چیزعجیبیه...گاهی خواستنی میشه گاهی طاقت فرسا..درست عین رفتارادما باهمدیگه که گاهی خوبنوخواستنی اماگاهی بدنوطاقت فرسا...من میگم فقط دیدگاهمون به زندگی بایدخوب باشه اونوقت بقیه چیزاخودش به لطف خدادرست میشه...من امتحان کردم ..خیلی خوب بود...بایددیدمونونسبت به بدیاتغییربدیم..حتی اگرزندگیمون توبدترین وضعیت ممکن باشه...نمیخام شعاربدم یاحرف بیخودی بزنم یانصیحت کنم(متنفرم ازاینکار) امازندگی ارزششوداره براش تلاش کنید..این دنیاوزندگی یه تکلیف و یه دین ازطرف خداست که مابایدبه نحواحسنت به سرانجام برسونیمش..بازندگی خوب رفتارکنیم....

  • ۲۰
۱ ۲ ۳ . . . ۸ ۹ ۱۰ ۱۱
امروز رو باید عمیق نفس کشید
چون ممکنه دیگه فردانباشیم.....
Designed By Erfan Powered by Bayan