🌹نـــامـــیـــرا🌹

درانتظار220امین روز

همه محکوم به مرگند ولی خنده به لب باید زیست

  • ۱۶:۵۶

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست

غنچه آن روز ندانست که این گریه ز چیست!


باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل

گریه باغ فزون تر شد و چون ابر گریست


باغبان آمد و یک یک همه  گلها  را چید

باغ عریان شد و دیدند که از گل خالی است


باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل ؟!

گفت : پ‍‍ژمردگی اش را نتوانم نگریست


من اگر ز روی هر شاخه نچینم گل را

چه به گلزار و چه گلدان دگر عمرش فانی است


همه محکوم به مرگند چه انسان ، چه گیاه

این چنین است همه کاره جهان تا باقی است!!!


گریه ی باغ از آن بود که او میدانست

غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست !!


رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود

می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست


 غنچه محمدی 


  • ۱۵

187

  • ۲۳:۵۸

خب دیگه من کلاحدوداسه روزه که درس و اینام کناررفته چون خالم اومده و درگیرکاراومشکلات اونیم وهمش دررفت و آمدیم...امشب خونه یکی دیگه ازخالهام بودیم و من دوباربی فرهنگی کردم..یکیش تودل خودم بود وباخودم بی فرهنگی و قضاوت بیجاگردم راجب شام امشب که خالم داد ویکیشم بیرونی بود ومن سریه چیزی به خالم گیرداده بودم..البته منوخاله هام باهم نداریم اما این اصلا دلیل این کارواصرارمن نمیشد..کاش یادبگیریم بقیه رو زود قضاوت نکنیم و همه جوانبودرنظر بگیریم راجب موضوعات و افرادمختلف وهیچ وقت هیچ وقت به ظاهرقضیه و حرفای بقیه پسنده نکنیم...من امشب ازاین برخوداو بی فرهنگیاو قضاوت هاب بیجای خودم شرمنده خودم و خدام شدم...خدایاشکرت که آگاهم کردی و خدایاشکرت که این شهامت رو بهم دادی که بتونم به اشتباهات خودم اعتراف کنم..خدایاخیلی مرسی 

  • ۱۹

188

  • ۲۲:۴۶

امروزمثل همیشه برای خودم بودم و تصمیم داشتم برم کلاس والیبال و رفتم هم..خیلی هم خوب بود..رفتم یه گلدون تازه خریدم😊

مامانم میخواست آسفالتم کنه دیگه..بعدشم درگیراساس کی خالم بودیم..البته من مدیریت میکردم ازدور😂

ولی خب همینم خسته کنندست...خدایاشکرت یه بچه دیگه به بچهام اضافه شد(منظورم گله جدیده)وخدایاشکرت امروزشادبودم..خدایامرسی هستی

  • ۲۲

189

  • ۲۳:۱۹

امروزبیشترجنبه تفریح داشت و یکمم اون وسطاش درس خوندم...

نمیدونم گاهی حس میکنم رفتارام درمقابل یه سری افرادغلطه..گاهی حس میکنم بایدبه جای اینکه حرف بزنم وتلاش کنم قانع کنم طرفامو و طرفم هم مقاومت کنه وحرفایی بزنه که نبایدبزنه بهتره عقب بکشم و سکوت کنم تا توی غلط خودشون باشن...من خودم دخترم و میدونم قراره یه روزی همسر بشم،مادربشم،زن خونه بشم،شاغل باشم،میدونم که همه اتفاقات توی یه خانواده زیر سر زنه..اگرزن خونه زن نباشه خانواده و زندگی به فنارفته...کاش زن های خونه بدونن نقشی که توی خونه دارن نقش خیلی مهم و پررنگیه وبدونن که همه اتفاقات از100درصد80درصدش به زن بستگی داره...این وسط هم اگربچهاشون به اندازه کافی عاقل باشن صبرمیکنند و فقط دعامیکنند،اگرم نباشن دخترنااهل میشه و پسرهم تهش معتاد یا نگاه کن به ناموس مردم میشه...

خدایاشکرت واسه اینکه هستن..شکرکه سایه پدرومادربالای سرمه و خواهردارم مثل گل که پشتوپناه همیم...خدایا میدونم هواموداری ومیدونم چارم فقط صبره و توکل..خدایاتوکل به خودت..خدایاشکرت..خدایاخیلی مرسی

  • ۲۲

190

  • ۲۳:۲۹

امروزتاظهرخوب بودم اما بعدش روبه کسل شدن رفتم تااینکه یکم خوابیدم وبعدش دیدم اصلاحال ندارم...یکم سروصورتموشستم و الان درخدمت شمام و امشبم بیدارم تایکم ازبرنامموبرسونم...بعدازمدتها قراره امشب تادیروقت بیدارباشم😊

مهمان ویژه داریم،البته مهمان که نه خودیه..خاله جانمان است که بادخترخاله جان نسبتافضول و خیییییلی خییییلی پرحرفش داره میاد،همه خاله هام اهل دلن و وقتی میرم پیششون یااونامیان من عیدمه😊😊😊

البته بین خودمون باشه شایداین علاقه رو به نسبت بیشترشوبه عمهام داشته باشم(به جزعمه بزرگم که اصلاخوشم نمیادازش)

به هرحال قراره روزای خوبی داشته باشم،اگرخدابخواد

خدایاشکرت خالم اومدازتنهایی درمیام و میتونم کلی باهاش دردودل کنم و روحیم عوض بشه...خدایاشکرت کسایی که دوسشون دارم و اتفاقاتی که دوست دارم تو سختی هام میوفته و حسابی دلگرمم میکنی...خدایاشکرت...خدایاخیلی مرسی

  • ۲۸

خصوصیاتم:|___حتمابخونید ونظرتونوبگید

  • ۲۲:۵۱

داشتم به این فکرمیکردم که من چه خصوصیاتی دارم..کدوماش خوبن وکدوماش بدن...خب من یه آدم نسبتااحساساتیم و زوددلم برای شخص مقابلم میسوزه،حتی اگرطرف مقابلم که ازش بدم میاد جلوم گریه کنه دیونه میشم وتمام تلاشمومیکنم که آرومش کنم و تمام تلاشم اینه که اطرافیانمواروم کنم...ازطرفی خیلی رک هستم،ینی امکان نداره بخوام حرفی رو توی دلم نگه دارم،هرچی باشه من رک میگم و اهل فلسفه بافی و این حرفانیستم و اگرازکسی ناراحت بشم یاخوشحال بشم رک میگم بهش که بدم اومده یاخوشم اومده.حتی اگرازکارکسی ناراحت باشم حتی بزرگترازخودمم باشه مودبانه و رک بهش میگم ...ازطرفی خیلی غد هستم،خودم ازاین اخلاقم متنفرم و سعی کردم ترکش کنم اما اصلا نتونستم.اگرکاری روبکنم حتی دنیاهم بگن غلطه میگم نه کاملادرسته و شماهااشتباه میکنید(البته این اخلاق یکمشم ارثیه،خانواده پدریم ومعروفن به غد و یه دنده بودن)حتی موردداشتیم خودم پی بردم کارم غلط بوده ولی جلوی بقیه گفتم نه کاملادرست بوده😐..خودم ازاین اخلاقم بدم میاد...دلسوزم زیاد..ینی اگرکاری درتوانم باشه برای کسی بکن حتما میکنم حتی شده خودمو به اب و اتیش زدم واس اون فرد...ودیگه اینکه خیلی معاشرتیم و بقول دخترعمم که میگه من روابط عمومی خیلی بالایی دارم و زودباهمه جورمیشم و قدرت زیادی درشناخت افراد دارم ...اره من اگریباریکی رو ببینم یاباهاش حرف بزنم زود میفهمم طرف چیکارست...اینهادیدگاه خودم نسبت به خودم بوده.دوستام حرفای دیگه ای هم میزنند مثلا میگن:

+من خیلی مغرورم(که مخالفم چون من باهمه زود معاشرت میکنم و روی خوش دارم برای همه)

+خیلیا معتقدن من خیلی عاقلم و فهمم بالاست(البته من خودم میگم بچه ای بیش نیستم😂)

+بعضی هاهم معتقدن من سنگ دلم و خیلی خودمودرمقابل ابرازاحساسات وعشق میگیرم..(آخه وقتی توی جمع دوستامم وازدوست داشتن و عشقو این حرفاحرف میزنند من فقط میخندمومیگم بیخیال بابا😊)

+بعضی هاهم میگن من خیلی قدرت محورم و قدرت زیادی دارم توروابطم و حتی گفتن من رییس بازی درمیارم و همه بایدازم اطاعت کنند(اینوازدبستان تاحالابهم گفتن و من مخالفم تهمته همش😊)

+بعضی هاهم میگن خیلی تیکه انداختنم خوبه و نمیذارم هیچ حرفی توی دلم بمونه یاحرف ازکسی بخورم....(خب زیربارحرف زورنمیرم😐)

+بعضیام میگن من خیلی غیرتیم و ازصدتامرد بدترم(خب دوست ندارم مادرم یاخواهرم یازنای فامیلموکسی نگاه کنه..من حتی یبارم بایه پسرداشت دعوام میشد سراینکه چرابه دوستم نگاه بدکرد..پسره ترسید صحنه روترک کرد وگرنه میزدم لهش میکردم)

+خیلیامیگن خیلی مستقلم و اعتمادبه نفسم بالاست و ازهیچی و هیچ کس نمیترسم(خب اخه چیزی جز خدا و اعمالم نمیتونه منوبترسونه)



پ.ن:بنظرشمااین خصوصیات کدوماش راجبم درسته و کدوماش غلطه؟

پ.ن:شماشخصیت منوچجوری میبینید؟



  • ۳۵

191

  • ۲۲:۲۲

امروزخوب بود بابارون وهوای خوب و شاد همراه بود ومنم مثل همیشه پیش میرفتم...تااینکه به عصری رسیدو بخاطرهمون بارون کانال های دیجیتالمون پریدونتونستم سریالموببینم و کلی غمناک شدم:((((((((

بازهم گذشت و من ادامه دادم تااینکه مامانم داشت توی اینستا چرخ میزدکه یهوصدام کردویه عکس نشونم داد..اعصابم به حدی خوردشدکه میخواستم جیغ بزنم و گوشیوخوردکنم..یه پیج بود که ضد رهبر و امام خمینی و سردارکلیپ و فش و عکس ساختگی میذاشت...هرچی به مامانم گفتم بده بهش یه چیزی بگم گف نه نمیخواد.منم خودم اینستانصب کردم و رفتم بهش فش بدم که دیدم فشی نیست که شان رهبران و سردارموکن نکنه و اونوبسوزونه،تصمیم گرفتم زیرپستاش فقط بنویسم درود برسردار و درودبر رهبر...

من به قدری عاشق رهبر و سردارهستم که همه اشناهاوفامیلای دورونزدیک میدونندوفوق العاده متعصب روشون و همه جوره طرفدارشونم...عاشقشونم و اتاقم پره ازعکسای رهبر و سردار.هرکی میادتوی اتاقم فکرمیکنه پایگاه بسیجه...ازدیدن این عکسا اعصابم خوردشد و فقط بهشون فش میدادم که اینقدربیشعورن عوضیای خاک برسر....اگررهبروسردارنبودن الان مابدترازفلسطین و سوریه و عراق بودیم..امنیت الانمون مدیون همین بزرگ مرد هاست..لعنت به شماانسان های قدر نشناس

خدایاشکرت که این سرزمین پاک شده زادگاه و میهن من و شکرت که مردایی حافظ این سرزمینند که یه دنیا ازشون میترسن و من خیالم راحته شبا و راحت میخوابم که پدران سرزمینم بیدارن...خدایاشکرت ..خدایاخیلی مرسی

  • ۱۳

خانواده واقعیم روپبداکردم

  • ۲۱:۰۷

طی کاوش ها و تلاشهایم برای یافتن خانواده واقعیم...

پیداشون کردم...😊😊😊😆

وقتی من بچه بودم،حدودا3یا4ماهه بودم که بابام توی مسابقات فوتبال آسیب میبینه و مینیکس پاش پاره میشه و مامانم منومیزاره پیش عمم و عمم هم منومیبره پیش همسایه که بهم شیربده...منم که انسان شیر خوریم بطوریکه تاالان هم توی یخچال شیر پاستوریزه دارم و خیلی میخورم...خانواده معتقدن منوهنوزازشیر نگرفتن چون من عاشق شیرم وخیلیم میخورم..خلاصه بنده ازاین همسایه کلی شیرمیخورم وصاحب پدرو مادرو سه تابرادررضاعی میشم..برادری که هم سن خودم بود فوت کردبراثرسرطان چندسال پیش امااون دوتاهنوزهستن خوشبختانه😊

منم که عاشق دااداش هسدم😊

پیداشون کردم امروز..وبه خانواده گفتم که میخام ازاین خانواده لفت بدم و توی خانواده جدیدم جوین بشم...تازه به عمه جانم هم زنگ زدم وگفتم گوخانواده جدیدم بیان منو اد کنن توی خانواده😊

خیلی خوشحالم ..😂😂😂😂

  • ۱۹

هوا

  • ۰۸:۴۹

به قدری هواقشنگ شده و بارون زده شده که دلم میخوادبرم بیرون و بشین یه گوشه و فقط این هوارواستشمام کنم...هوا عاااالیه...کاش هرروزاینجوری باشه.کاش امروزخورشیدنزنه....خدایاشکرت که رحمتتوبه ماارزانی کردی...خدایاخیلی مرسی

  • ۲۳

192

  • ۲۳:۳۴

سلام

امروزخوب بود،مثل روزای قبل ومن همچنان ارامشم رودارم و خیلیم خوشحالم...یکم دل نگران خواهرمم،دوستاشونمیپسندم و ازطرفی نمیخوام جوری رفتارکنم که حس کنه ازهمین بچگی دارم کاراشو زیر نظرمیزارم و حساس بشه...خوبیش اینه که خودش هراتفاقی بیوفته رو میادبرام موبه مومیگه اما خب دوستاش ممکنه خواهرموخراب کنند چون بارهابش گفتن" چیه هی میگی اجیم اجیم ،حالابه اجیت نگی چی میشه؟"

ازخدامیخوام کمکم کنه تابتونم هواشوداشته باشم.اجیم باارزش ترین فرد دنیای منه و نمیخوام اصلا اذیت بشه...البته خیلی عاقله و نسبت به سنش بیشتررفتارمیکنه ولی خب..

خدایاشکرت که خواهرم خوبه و عاقل و من میتونم به راحتی باهاش کناربیام

خدایاشکرت که هی همدم بهم دادی تاپشتم بهش گرم باشه و بااین سن کمش غمخوارم باشه..خدایاخیلی شکرت که این آرامش رودارم و توهواموداری درهرلحظه و ثانیه..خدایاخیلی مرسی

  • ۱۸
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ . . . ۹ ۱۰ ۱۱
امروز رو باید عمیق نفس کشید
چون ممکنه دیگه فردانباشیم.....
Designed By Erfan Powered by Bayan